گوگل پنجره



 
 
دیگر شعرا » مخفی بدخشي » کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
 
 

کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
مه دهد خط غلامی رخ نیکوی ترا

سرو شد پی سپر فاخته ز آنروز که دید
در چمن جلوه کنان قامت دلجوی ترا

سزد از رشک قدح زار چو مینا گریم
تابکی بوسه دهد لعل سخنگوی ترا

زاهد از قبله و مهراب فراموش کند
در نماز ار نگرد طاق دو ابروی ترا

مردن از هجر تو ام به که به محفل بینم
بارقیبان دغا عارض نیکوی ترا

بوی شببوست که از شرم برون میآید
تا که بر دست صبا نگهت گیسوی ترا

لعل خون در جگر کوه بدخشان گردد
مخفی گر وصف کند لعل سخنگوی ترا

 
  سرودۀ پیشین
  متن قابل چاپ
سرودۀ پسین