+ - x
 » از همین شاعر
1 رنج دیگر
2 برای شما که عشق تان زندگیست
3 شبانه
4 شعر ناتمام
5 دیوارها
6 درآمیختن
7 بادها
8 شبانه
9 غزلی در نتوانستن
10 حریق سرد

 » بیشتر بخوانید...
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
 شب
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
 تا دل مسکین من در کار تست
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

خُرد و خراب و خسته جوانیِ خود را پُشتِ سر نهاده ام
با عصای پیران و
وحشت از فردا و
نفرت از شما

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .





اکنون من در نیم شبانِ عمرِ خویشم
آن جا که ستاره یی نگاهِ مشتاقِ مرا انتظار می کشد...



در نیم شبانِ عمرِ خویش ام، سخنی بگو با من
زودآشنایِ دیر یافته!
تا آن ستاره اگر تویی،
سپیده دمان را من
به دوری و دیری
نفرین کنم.







با تو
آفتاب
در واپسین لحظاتِ روزِ یگانه
به ابدیت
لبخند می زند.
با تو یک علف و
همه جنگل ها
با تو یک گام و
راهی به ابدیت.



ای آفریده ی دستانِ واپسین!
با تو یک سکوت و
هزاران فریاد.



دستانِ من از نگاهِ تو سرشار است.
چراغِ رهگذری
شبِ تنبل را
از خوابِ غلیظِ سیاهش بیدار می کند
و باران
جوبارِ خشکیده را
در چمنِ سبز
سفر می دهد...



۱۳۳۵


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *