+ - x
 » از همین شاعر
1 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
2 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
3 ای ماه شب دریا ای چشمه زیبائی
4 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
5 به اختیار گرو برد چشم یار از من
6 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
7 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
8 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
9 نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
10 دستی که گاه خنده بآن خال می بری

 » بیشتر بخوانید...
 خراسان
 ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
 طرح یک خالق زن
 بمب خوشه ای
 بیست و سوم
 گهی جویندهٔ حسن غریبی
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 نزدیک توام مرا مبین دور
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *