+ - x
 » از همین شاعر
1 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
2 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
3 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
4 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
5 اگر بلاکش بیداد را به داد رسی
6 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
7 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
8 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
9 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
10 ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری

 » بیشتر بخوانید...
 یاران موافق همه از دست شدند
 کرانی ندارد بیابان ما
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
 آسمان بارانیست
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند
 شهر من
 باغ قالی
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *