+ - x
 » از همین شاعر
1 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
2 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
3 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
4 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
5 ای شاخ گل
6 به اختیار گرو برد چشم یار از من
7 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
8 نالد به حال زار من امشب سه تار من
9 خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی
10 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن

 » بیشتر بخوانید...
 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
 ستاره ها و آفتاب
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
 پل و زورق نمی خواهد محیط کبریا اینجا
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
 بخش پنجم
 رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *