+ - x
 » از همین شاعر
1 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
2 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
3 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
4 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی
5 کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
6 نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
7 به اختیار گرو برد چشم یار از من
8 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
9 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
10 نالد به حال زار من امشب سه تار من

 » بیشتر بخوانید...
 چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی
 آوازهای سرزمین صبوری
 نشانت کی جوید که تو بی نشانی
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 از ما مرو ای چراغ روشن
 باز شد در عاشقی بابی دگر
 گفتی که: « در چه کاری؟ » با تو چه کار ماند؟
 ای دلبر بی صورت صورتگر ساده

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *