+ - x
 » از همین شاعر
1 از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
2 نالد به حال زار من امشب سه تار من
3 یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
4 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
5 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
6 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
7 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
8 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
9 شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی
10 یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان

 » بیشتر بخوانید...
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
 افزود آتش من آب را خبر ببرید
 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
 میزبانی مهمان
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *