+ - x
 » از همین شاعر
1 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
2 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
3 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
4 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
5 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
6 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
7 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
8 شکفته ام به تماشای چشم شهلائی
9 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
10 در دیاری که در او نیست کسی یار کسی

 » بیشتر بخوانید...
 ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
 ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 بال سحر
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
 کسی کو را بود در طبع سستی
 مستم از باده های پنهانی

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *