+ - x
 » از همین شاعر
1 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
2 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
3 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
4 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
5 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
6 رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی
7 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
8 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
9 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
10 تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من

 » بیشتر بخوانید...
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری
 دلهای گریخته
 خداوندا زکات شهریاری
 گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش
 چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
 مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *