+ - x
 » از همین شاعر
1 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
2 الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
3 دستی که گاه خنده بآن خال می بری
4 آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
5 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
6 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
7 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
8 شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
9 دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
10 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی

 » بیشتر بخوانید...
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را
 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
 رو به روی تو زبانم بند می ماند عزیز!
 بُد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت
 بوی باغ و گلستان آید همی
 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
 آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم
من از دل این غار و تو از قله آن قاف
از دل بهم افتیم و به جانانه بگرییم
دودیست در این خانه که کوریم ز دیدن
چشمی به کف آریم و به این خانه بگرییم
آخر نه چراغیم که خندیم به ایوان
شمعیم که در گوشه کاشانه بگرییم
من نیز چو تو شاعر افسانه خویشم
بازآ به هم ای شاعر افسانه بگرییم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نیست
با جوش و خروش خم و خمخانه بگرییم
با وحشت دیوانه بخندیم و نهانی
در فاجعه حکمت فرزانه بگرییم
با چشم صدف خیز که بر گردن ایام
خرمهره ببینیم و به دردانه بگرییم
بلبل که نبودیم بخوانیم به گلزار
جغدی شده شبگیر به ویرانه بگرییم
پروانه نبودیم در این مشعله باری
شمعی شده در ماتم پروانه بگرییم
بیگانه کند در غم ما خنده ولی ما
با چشم خودی در غم بیگانه بگرییم
بگذار به هذیان تو طفلانه بگرییم
ما هم به تب طفل طبیبانه بگرییم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

saeid:

غم عشقه منو این غزل داره فریاد میزنه خوشحال شدم که برای غم منم غزلی بود




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *