+ - x
 » از همین شاعر
1 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
2 در دایره سپهر ناپیدا غور
3 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
4 می خوردن و شاد بودن آیین منست
5 ای کاش که جای آرمیدن بودی
6 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
7 من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
8 گویند کسان بهشت با حور خوش است
9 ایدل تو به اسرار معما نرسی
10 از بودنی ایدوست چه داری تیمار

 » بیشتر بخوانید...
 ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری
 از فراز منبر ابرها
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 به گوش من برسانید هجر تلخ پیام
 ما جهان را سر یک بوتل کنیاک زدیم
 آه که دلم برد غمزه های نگاری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *