+ - x
 » از همین شاعر
1 گویند مرا که دوزخی باشد مست
2 چون حاصل آدمی در این شورستان
3 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
4 ای آمده از عالم روحانی تفت
5 یاران موافق همه از دست شدند
6 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
7 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
8 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
9 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
10 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست

 » بیشتر بخوانید...
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 تمام كوچه ها
 در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 حسودان را ز غم آزاد کردم
 هر ثانیه چو قرن بمیرد
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *