+ - x
 » از همین شاعر
1 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
2 چون عهده نمی شود کسی فردا را
3 می نوش که عمر جاودانی اینست
4 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
5 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
6 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
7 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
8 ایام زمانه از کسی دارد ننگ
9 اکنون که گل سعادتت پربار است
10 ای کاش که جای آرمیدن بودی

 » بیشتر بخوانید...
 آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 گرفت خشم ز بستان سر خری و برون شد
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 تازه شد از او باغ و بر من
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 ای کاش

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *