+ - x
 » از همین شاعر
1 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
2 می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
3 چون حاصل آدمی در این شورستان
4 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
5 رفتم که در این منزل بیداد بدن
6 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
7 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
8 هر یک چندی یکی برآید که منم
9 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
10 یک چند به کودکی باستاد شدیم

 » بیشتر بخوانید...
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 ما که باده ز دست یار خوریم
 روز ار دو هزار بار می آیی
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 نخل امید
 ما آب دریم ما چه دانیم
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *