+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که نامه جوانی طی شد
2 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
3 از کوزه گری کوزه خریدم باری
4 از جمله رفتگان این راه دراز
5 خوش باش که پخته اند سودای تو دی
6 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
7 چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
8 چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
9 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
10 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست

 » بیشتر بخوانید...
 در میان کارتون ها
 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
 سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
 تو خدای خویی تو صفات هویی
 جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
 خواهش
 عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *