+ - x
 » از همین شاعر
1 در پرده اسرار کسی را ره نیست
2 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
3 می نوش که عمر جاودانی اینست
4 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
5 گویند کسان بهشت با حور خوش است
6 اجرام که ساکنان این ایوانند
7 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
8 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
9 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
10 این عقل که در ره سعادت پوید

 » بیشتر بخوانید...
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 چهار بیتی ها
 ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی
 چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی
 برو خدا حافظ
 گیرم که بود میر تو را زر به خروار
 نیست باک از برق آفت دل به آفت بسته را
 علاج چشم عمر
 به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
 بروز عيد گريان می کنم يار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *