+ - x
 » از همین شاعر
1 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
2 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
3 می خوردن و شاد بودن آیین منست
4 این قافله عمر عجب میگذرد
5 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
6 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
7 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
8 از آمدن و رفتن ما سودی کو
9 در کارگه کوزه گری کردم رای
10 ایدل چو زمانه می کند غمناکت

 » بیشتر بخوانید...
 کبود
 چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
 تصنیف مادر
 خوشی آخر بگو ای یار چونی
 ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبوده ست او
 آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی
 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 رازقی
 در پیکر من سیخ و جگر می روید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *