+ - x
 » از همین شاعر
1 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
2 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
3 گویند مرا که دوزخی باشد مست
4 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
5 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
6 چون عهده نمی شود کسی فردا را
7 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
8 می خوردن و شاد بودن آیین منست
9 خورشید به گل نهفت می نتوانم
10 گویند بهشت و حور و کوثر باشد

 » بیشتر بخوانید...
 مرگ ما هست عروسی ابد
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 قره العین منی ای جان بلی
 آخر به لو ح آ ینهٔ اعتبار ما
 مرد مسلمان
 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *